امشب
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:32
امشبم نیستی میرم تو خیابون شاید بشم آروم امشبم نیستی داغون داغونم چرا بايد هر بار دلمو بشكني !!!!!!!! مگه من چي خواستم ؟؟؟؟!!!!!! نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 21:30 توسط سارا| |
دلم گرفته اسمون
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:32
ساده ڪه باشی........!!!آدمهاخیلی زود دوستت میشوند و تو خیلی دیر میفهمی دشمنت بودند......! ساده ڪه باشی.......!!!آدمها با همه ڪمبودهایشان به غرورت حمله میڪنند و باهمه غرورشان مچاله ات میڪنند........! ساده ڪه باشی......!!!آدمها تورا همیشه بازی میڪنند و خودشان همیشه بازیگران پشت پرده میمانند......! ساد
مرگ يا زندگي كدامشان غم انگيز ترند
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:32
مرگ، غم انگیز استوقتی مردنمهیچ کس را تنها نمیکند وقتیمردنمهیچکس را تنها نمیکند،زندگی غم انگیزتر است نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:37 توسط سارا| |
جدايي
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:32
جدايي آنچه مـن و تـو را از هم جــدا کرد ؛نـه دســتِ روزگار بود!نه آدم های تازه… ما آدم هااز آنجایِ مسیـر جدا می شویم؛که دیگــررویـاهای مشتــرکی نداریــــم… نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:10 توسط سارا| |
تنها ماندم
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:32
بيا بگير از چهره ام غم و ترس و مرا به طوفان داده اي خودت كجايي كجا ميروي كمي بمان عشق زمينم نزن كمي بمان عش یک روز مشکی اندیک روز، طلاییو روزی دیگر... شرابی غمگین است زنی که رنگ موهایش گم شده است. نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:17 توسط سارا| |
بودن يا نبودن
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 0:06
روز چهارشنبه صبح توي محل كارم نشسته بودم كه حس كردم مغزم داغ شد و بله يهويي خون دماغ شدم همكارم سريع منو رسوند بيمارستان بيمارستانهمانا سوراخ سوراخ شدم تا نزديكاي ٣ شب بيمارستان بودم بعدشم اومدم خونه و پنجشنبه رو تخت خوابيدم جمعه هم در حاله بيهوشي و به هوشي بودم تا امروز صبح كه اومدم سر كار نو
بيمارستان
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 12:53
بدترين لحظات زندگيم لحظه هاييه كه توي بيمارستانم درست مثل الان كه بخاطر درد مجلور شدم زودتر از موعد بيام بيمارستان خيلي خوشحالم كه بالاخره سرو سامون گرفت و ازدواج كرد و داره عاشق همسرش ميشه شايد اينجوري اينقدر منو با پيام هاي بي سرو تهش كه خودشم نميدونه چي ميخواد ازتوش در بياره كمتر ازار بده مين
سينه قبرستان
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 11:01
سينه قبرستان هرکه آمد به دلم فاتحه اش را خواندم چه کنم؟ سینه ی من سینه ی قبرستان است... نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 7:53 توسط سارا| |
اخه چرا ؟؟؟؟!!!!!!
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:58
حالم خوب نيست ديشب براي اولين بار توي عمرم با ١١٠ تماس گرفتم و ازشون خواستم بهم كمك كنن با سرعت عمل فوق العاده اي رسيدن در خونه يه حال بدي دارم نميفهمم چي درسته چي غلط نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:15 توسط سارا| |
خاطرات لعنتی
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
قاتل به صحنه جرمش برميگردد و عاشقبه خاطراتش...خون ريخته شده يكی ست!اما عاشق،سالها با بخشی از جسد خودزندگی ميكند... ____________________________ هنوزم همونم یکم مبتلا تر هنوزم همونی یکم بی وفا تر یکم بی تفاوت یه عالم غریبه دل نیمه جونم هنوزم غریبه یه وقتایی گیجم واست گل میارم میام پیش عکست تو گلدو
رفت
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
رفت و من جای آنکه بگویم؛بمان گریستم حالا از من کسی رفته کسی هم غرق شده...
اغوش من
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
اغوش من مرا براى روز مباداکنار بگذار !مثلمسافرخانه اى متروکه امدر جاده اى سوت و کور ؛یک روز خسته از راه مى رسىو جز آغوش من برایت پناهى نیست ... نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:56 توسط سارا| |
كافه
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
من هنوز خیال می کنمکه تو هر شب به من فکر می کنی قطعاً من خیالباف ترینفراموش شده ی جهانم...!!! يه كافه انحصاري با يه صندلي رو به پنجره هربار ميرم خاطرات اوار ميشن رو سرم نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:4 توسط سارا| |
رفت كه ازدواج كنه
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
بخشیده ام او را به رقیب و نتوان گفت از آن چه به روزِ منِ بخشنده گذشته...
فكر
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
از سر شب روی تخت افتاده ام چشم هایم را بسته و جای خواببه فکر فرو رفته ام. این شب زیر این سقف روی این تخت تنها جایی است که نیستم. نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:8 توسط سارا| |
حال خراب اينروزام
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
امروز حالم بده خيلي بد حوصله خودمم ندارم ديشبم بد بودم اما نه بدتر از امروز يهويي تموم شدم مثل گلوله به مغزم شلیک شدی! اما این مرگ تدریجی بود! جسمم سالم ماند . اما روحم متلاشی شد. نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:26 توسط سارا| |
خشكم زد
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
اول صبح وبلاگ رو باز كردم ديدم يه نظر دارم حسم گفت ليلا ليلاي عزيزمه اخه هميشه اولين كسي توي هر پستي نظر ميزاره اونه ولي نظرامو باز كردم يهو از ديدن اسمش و پيام سه كلمه ايش خشكم زد نميدونم كاش ميدونستم من نميدونم من هيچي نميدونم اتفاق عجيب و تازه اي كه افتاده اينه كه وسط حرف زدن جمله بندي از
ليلا ليلا
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
سلام دوست خوبم دلم برات تنگ شده دوست دارم بيام ببينمت بچه هنوز بدنيا نيومده ؟
خوبم فقط ...
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 10:27
خوبم فقط ... زندگی بدتر از آن است که باید باشد! دلبـراحالِ مراکاش"نمیپرسیدی ... " نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 7:19 توسط سارا| |
جوابیه
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 9:18
من هیچ وقت به صداقت و راستی حرفهایت نخندیدم اینکه زندگی در مسیری قرارمون میده دلیل بر این نیست که ذاتمون عوض بشه ادما شاید عوض بشن ولی خدا کنه کسی عوضی نشه مگه هست عشقی که توش غم نباشه غم و عشق با هم رفیق شفیقن یه زخمایی روی دل آدما هست که درمون نمیشن از بس عمیقن به چشمام که شرمندشونم همیشه تو اون ز...