زندگي جديدت
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
دوست دارم معشوقه جدیدت را برای یک ساعت هم شده ببینم. از او بپرسم فلانی جان تو را به خدا بگو تو چه گفتی و چه کردی که من نگفتم و نکردم؟؟ فلانی جان تو چه داری که من ندارم؟؟؟ فلانی جان بگو لااقل بدانم اگر چیزی از تو کم دارم قانع شوم و این عقده هایم از بین بروند.جانِ دلم، سپردمت به خدا...حلالت باشد...برو...
مرگ
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
چقدر قشنگ نوشت اون نويسنده ترك Ama gözleri güzel olan birisinin sözlerini anlamak cidden zorولی فهمیدنِ حرفای کسی که چشماش قشنگه واقعا سختهكاش هيچ فيلم متري شش و نيم رو نميديدم وقتي اشك تو چشاش جمع شد براي يكبار ديگه ديدن كسي كه لوش داده الان اين نصفه شبي اين چه درد مزخرف بيخوابي كه من گرفتم ؟؟؟!!نه...
غمم سنگيني ميكنه روي دلم
-
تاریخ: 1398/5/10 ساعت: 15:06
پس از من یاد یک انسانهمیشه با تو خواهد بودغم یک روح سرگردانهمیشه با تو خواهد بوداتاق پاک قلبت مال من شاید نبود اما پس از من یاد یک مهمان همیشه با تو خواهد بودگل سرخ عزیر من به هر گلخانه ای باشی بدان رویای یک گلدان همیشه با تو خواهد بودتو دستم را نوازش کرده بودی بعد از این حتما تب یک عشق بی پایان همی...
تحویل پروژه
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 9:46
روزای زیادی گذشت و من پروژمو اماده تحویل کردم . این وسط یه سری اتفاقاتی افتاد که ناخواسته بد بود مثلا گوشیم فلش شد و لپتاپم یهویی زززز زد . هر جوری بود پروژه رو بردمو تحویل دادم خدا رو شکر نمره اونم ب
روزانه های الکی
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 9:46
این روزا مثل سابق دست و دلم به نوشتن نمیره بیشتر سعی میکنم در مورد خودم فکر کنم چند روزیه صبح ها دوباره زود بیدار میشم و میام به دفترم میرسم اخه توی مدتی که نبودم این دختر خانومی که گذاشتم توی دفتر ظا
ای کاش
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 9:46
چند وقتی بود که نظرات رو تایید نکرده بودم امشب نشستم و کمی نظرات رو تایید کردم . ذوقه نوشتنم کم کم کور شد دیگه مثل سابق نمیتونم بنویسم ذهنم تمرکز نداره روی نوشتن ذهنم تیکه تیکه شده کلی سوال بی جواب توش میچرخه شبا خواب ندارم ناله و شکایت هیچ فایده ای نداره همسری اروم شده و داره سعی میکنه همه چی رو دو...
نمیدونم
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 9:46
امروز یه روز معمولی و نسبتا اروم بود دلم برای پدرم خیلی تنگ شده چند ماهه ندیدمش پریشب ساعت 12/30 شب باهاش تماس گرفتم و کمی صحبت کردم داداشم میگه بابا خیلی ضعیف شده و از بین رفته حقم داره طفلی اینهمه م
از نخود فرنگی بودن تا نخود ابگوشتی شدن
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 9:46
از عنوان پست معلومه که کلی حرف برای گفتن داره یه زمانی که خیلی هم دور نبود من نخود فرنگیش بودم ولی الان شدم مثل اون نخود های ناپز که مثل سنگه از رنگ سبزم مونده یه روی زرد . هیچی دیگه چند روز گذشته به
مهمونی زهر مار
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 9:46
چند شب قبل مهمون بودیم از شام خونه مادر شوهری برادر شوهرا و جاری ها هم بودن شب شام خوردیم و مشغول جمع کردن سفره بودیم ، همسری چون گرمش بود پیراهنشو دراورد و با رکابی نشسته بود . اونشب من ظرف نشستم برخ
پنجشنبه و جمعه
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 9:46
پنجشنبه صبح ساعت 8:15 بود که فهمیدیم همسری ارشد قبول شده . خیلی خوشحال شدیم .پنجشنبه ساعت 3 هم دعوت بودیم مراسم عقد پسرعمه همسری با دختر عموی همسری بود ، منم از قبل برای خودم یه لباس خیلی خوشگل مشکی ا
کابوس وحشتناک
-
تاریخ: 1397/12/21 ساعت: 9:46
امروز کلا حالم گرفته بود حوصله نداشتم طوری که الان قلبم وحشتناک درد میکنه . صبح که از خواب بیدار شدم همش داشتم به خوابی که دیده بودم فکر میکردم ، تا بحال همچین خوابی ندیده بودم کابوس زیاد دیده میبینم
ترس داشتم اما...
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 22:21
"تو به من "توجه" نميكنى، من يك نفر را ميخواهم،كه تمامِ حواسش جمعِ من باشد" اين را گفت و رفت... بى خبر از اينكه تمامِ خيالم هر صبح هر شب هر روزبى صدا،پرسه ميزد حوالىِ خيالَش...سوادِ نوشتن داشتم، زبانِ گفتن هم، ترس داشتم اما...هر چه بود، بى صدا در دلم ميگذشت...سالها بعد،كنارِ كسى خواهد بودكه روزى هزار...
مريض داري
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 18:26
خدايا همه مريضا رو شفا بده مريض مورد نظر منم شفا بده كه الان يكهفتست روي تخت توي سي سي يو افتاده و همه ما پشت دراي بيته نشستيم دست به دعا خدايا به بچه هاش رحم كن به زن جوونش رحم كن خدايا خودت كمكش كن
دلم گرفته اسمون
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 18:26
ساده ڪه باشی........!!!آدمهاخیلی زود دوستت میشوند و تو خیلی دیر میفهمی دشمنت بودند......! ساده ڪه باشی.......!!!آدمها با همه ڪمبودهایشان به غرورت حمله میڪنند و باهمه غرورشان مچاله ات میڪنند........! ساده ڪه باشی......!!!آدمها تورا همیشه بازی میڪنند و خودشان همیشه بازیگران پشت پرده میمانند......! ساد...
تنها ماندم
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 18:26
بيا بگير از چهره ام غم و ترس و مرا به طوفان داده اي خودت كجايي كجا ميروي كمي بمان عشق زمينم نزن كمي بمان عش یک روز مشکی اندیک روز، طلاییو روزی دیگر... شرابی غمگین است زنی که رنگ موهایش گم شده است.
حوصله خودمم ندارم
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 18:26
از شمالی ترین نقطه اروپاتا جنوبی ترین مرز آسیاتمام زن های جهانبرای یک بار هم که شدهبعد از ظهر جمعه ای بی قراردر هوایی که خواب قول و قرار هایشان آشفته شدهمیان ازدحام تنهایی خویشلباس روز نامزدی شان را پوشیده...به نکاح عشق دوران جوانی شان در آمده اندو در آغوشی گرم و عطری آشناخاطرات را سیر گریسته اند دل...
دارم خفه ميشم از بغضي كه نميتركه
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 4:05
دارم خفه ميشم از بغضي كه نميتركه آدم باید همیشه یه کسی رو توی این زندگی کوفتی داشته باشهکه بتونه بابهونه و بی بهونه جلوش گریه کنه ..... نوشته شده در شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ساعت 15:13 توسط سارا| |
حوصله خودمم ندارم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:43
حوصله خودمم ندارم از شمالی ترین نقطه اروپاتا جنوبی ترین مرز آسیاتمام زن های جهانبرای یک بار هم که شدهبعد از ظهر جمعه ای بی قراردر هوایی که خواب قول و قرار هایشان آشفته شدهمیان ازدحام تنهایی خویشلباس روز نامزدی شان را پوشیده...به نکاح عشق دوران جوانی شان در آمده اندو در آغوشی گرم و عطری آشناخاطرات را...
پنجشنبه
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:32
پنجشنبه و پنج شنبه می آید که یادمان بیاورد :کسی بودکه فکرش را نمی کردیم یک روز نباشد؛ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:31 توسط سارا| |
مريض داري
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 20:32
خدايا همه مريضا رو شفا بده مريض مورد نظر منم شفا بده كه الان يكهفتست روي تخت توي سي سي يو افتاده و همه ما پشت دراي بيته نشستيم دست به دعا خدايا به بچه هاش رحم كن به زن جوونش رحم كن خدايا خودت كمكش كن نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:18 توسط سارا| |