صبح که از خواب بیدار شدم همش داشتم به خوابی که دیده بودم فکر میکردم ، تا بحال همچین خوابی ندیده بودم کابوس زیاد دیده میبینم ولی این مدلیشو اولین بار بود خواب دیدم مرده بودم و اون دنیا داشتن عذابم میدادن خیلی بد بود توی جهنم بودم جیغ میزدم التماس میکردم به ملائک عذابم میگفتم من توبه کرده بودم چرا قبول نکردید چرا توبم قبول نشد . چرا دارین اینکارو با من میکنید .
خیلی وحشتناک بود خوابم .
صبح رفتم دنبال ریز نمرات همسری که دیشب ازم خواسته بود . ولی نشد که بگیرم .
بعد برگشتم خونه و ناهار درست کردم و همسری اومد خونه متوجه شد یه چیزیمه . ولی حرفی نزدم
ناهار خوردیم و خوابم برد بعدشم که بیدار شدم همسری رفته بود دفترش .
منم رفتم لباس شستن با فشار اب افتضاح تقریبا یکساعت و خورده ای طول کشید بعدشم که تموم شد همسری اومد .
الانم که افتضاح قفسه سینم درد میکنه .
برچسب:
نویسنده: سینا فلاح