من هنوز هستم‌این خوبه - تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 16:34
مدتهای زیادی از آخرین باری که اینجا نوشتم میگذره خیلی اتفاقات افتاده ولی من اینجا رو دوست دارم مثل دوست داشتن خونه ای که هیچکس ازش خبر نداره و شده غار تنهایی من . خوشحالم که اون روزا اینجا رو ساختم . اومدم دیدم با اینکه نبودم ۴۵۷ تا پیام نخونده از طرف دوستایی دارم که وبلاگ رو دنبال میکردن نیما ، محس...
من هنوز هستم این خوبه - تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 11:31
مدتهای زیادی از آخرین باری که اینجا نوشتم میگذره خیلی اتفاقات افتاده ولی من اینجا رو دوست دارم مثل دوست داشتن خونه ای که هیچکس ازش خبر نداره و شده غار تنهایی من . خوشحالم که اون روزا اینجا رو ساختم .اومدم دیدم با اینکه نبودم ۴۵۷ تا پیام نخونده از طرف دوستایی دارم که وبلاگ رو دنبال میکردن نیما ، محسن...
تو - تاریخ: 1401/2/10 ساعت: 1:59
بزن از اون حرفا؛ من با تو کنار دریاصبح تو موهات باد بزنه؛ باز یه ذره رو شونم خوابت ببره…بذار دلت واسه خودم واشه گلم!هر وقت دلت گرفت؛ واسه تو من گل بیارم هر شببذار دلم تو بغلت جون بگیره پاشه…بذار سند قلبِ من؛ واسه تو امضا شهتو بمونی یا نمونی؛ دلم از دست رفتتو قشنگ دل میبری؛ از روی عمد از قصد!تو بشین ...
کرونا خر است - تاریخ: 1401/2/10 ساعت: 1:59
کرونا گرفتم در حد مرگ کرونا خر است
تو خواستی - تاریخ: 1401/2/10 ساعت: 1:59
بهم گفتی پیجمو دنبال میکنی حس کردم اگه فعالش کنم میتونی ازم باخبر باشی با اینکه مایی دیگه وجود نداره و تموم شده و حالا هرکدوممون توی زندگی خودمونیم ولی خواستم حداقل یه راه باریک باشه که بشه یه کورسوی امید .خیلی فرق کرده بودی مهربون بودی مثل روزای اول که دیدمت آروم بودی مثل همون روزا و با احساس مثل ر...
پارادوكس - تاریخ: 1399/10/29 ساعت: 6:00
پارادوكس يعني ندارمت ولي گاهي فكر از دست دادنت ديوونم ميكنه .
كما - تاریخ: 1399/10/29 ساعت: 6:00
دیر رسید، گفت بیمارستان بوده، یکی از بستگانش مدتیه که به کما رفته، بخاطر خوردن مشروب، نمیدونم برای زیادیش بوده یا بدیش، بهم گفت اما یادم نیست، فقط آخرین حرفی که زده این بوده که چشمام حسابی سنگینه و ی
خواب - تاریخ: 1399/10/29 ساعت: 6:00
میگن وقتی خواب کسی رو میبینی یعنی اینکه اون یه نفر دلتنگته و داره بهت فکر میکنه نمیدونم چقدر درسته ولی اگه درست باشه تو چقدر باید دلتنگ من باشی که من کل دیشب رو اونجوری خوابتو ببینم نوشته شده در یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۹ساعت 13:26 توسط سارا| |
نامه سال جديد - تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 6:52
نامههاییکهکاشننویسمبگذار ساده بگویم رک،و بدون تعارف ما حالا در سي و چندسالگی به سر میبریم و به خیلی چیز ها عادت کرده ایم خیلی راحت با خنده های کسی که قرار نبود میخندیم .درست میگفتی زمان قطعا همه چ
سريال پايتختم نيمه كاره موند مثل زندگي خيليامون - تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 6:52
گذشته هر کس یک مکان است. نه میخواهم ازش فرار کنم و نه مثل ضحاک ماردوش زندانیاش کنم در البرز کوه. قسمت گزنده گذشته را پذیرفتهام، همانها که مزه زهرمار میدهند و گاهی که تنهاییات غلیظ میشود، به سرا
اهنگ اتفاقا عشق - تاریخ: 1399/2/10 ساعت: 6:52
اتفاقا عشق یعنی راه را گم کرده باشی●♪♫اشتباهی را برای بار چندم کرده باشی●♪♫اتفاقا بهتر است از چشم عاقلها بیفتی●♪♫کارهای بر خلاف میل مردم کرده باشی●♪♫گوش به حرف مردم نمیدم اصلا…به ما چه، مردم چی میگن؟!
دستان مرا بگير و رد كن از پچ پچ كوچه هاي بن بست - تاریخ: 1398/11/5 ساعت: 18:26
باید یک نفر بنشیند دست بگذارد روی شانه ات از ته دل بگوید:"چه مرگت است دیوانه جان؟"بعد سفت بغلش کنی و تمامِ خوب نبودن هایت از چشم هایت بزند بیرون...
تولدم - تاریخ: 1398/11/5 ساعت: 18:26
تولدم است. در اتاقم تنها نشستهام، اشکهایم از گونههایم سرازیر شده و با خودم فکر میکنم. فکر میکنم: چرا روزهای تولدم بیشتر از هر روز دیگری گریه میکنم؟ این روزهای تولد چه دارد مگر؟ بعد مینشینم و ه
انگار - تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:46
افتادهام در ابتدای كوچهای بن بست از دست دارم میروم، اصلا حواست هست!؟بیرون زدم از خاطراتت برف میآمد من گریه كردم آخر این قصه را بایدبعد از تو فکر روزهای آخرم باشم بعد از تو فكر ضجههای دفترم باشمبع
بيخوابي - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
سرگرم خودت باشی، با هزار و یک قصه ناتمام. باغ سوخته بی برکتی شده باشد زندگیت، بی متاعی درخور بازارهای پر از رنگ. فراموش شده باشی، مقیم دیار سکوت و تنهایی باشی و خو کرده باشی به شبهای بسیار طولانی ممتد
پاييز - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
زيباترين فصل خدا دنيا از نظر من محاسن پاييز براي مني كه توي پاييز بدنيا اومدم توي پاييز عاشق شدم توي پاييز دل كندم نوشتي توي پاييز ازدواج ميكني خوشحالم برات پاييز فصل منه و اينم يه دليل براي اينكه
پاييز شد - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
تو زیباترین حزن من بودی. عزیزترین زخمم بودی. و این که با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غمانگیز ترین شکل انقراض است که برگزيده ام
تُف - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
غمگینم! آنقدر که می توانم با هر غریبه ای درد و دل کنم و حتی به فروشنده اي بگویم: آقا زیباییِ من جوانی ام را نجات نداد، جوانیِ من زندگی ام را. هی هی لعنت به تف که هر وقت میخواهم تف کنم تویِ صورتِ این
تف كم نياوردم نوشتن همينجوري نيست - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
كاش ميشد به گذشته برگشت برای تجربه دوباره لحظه های نابی که دیگر تکرار نشد و داغ حسرتش یک عمر بر دلم به جا ماند! کاش آنروزها، عقربه های زمان از تکاپو دست میکشیدند و من و تو فارغ از هیاهوی دنیا، دفتر عا
ميدونم لحظه هات الان خيلي سنگيني ميكنن روي دلت - تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:34
قسمتی از گذشته هست که هیچوقت به گذشته موندن رضایت نمیده، و تکرار میشه و تکرار میشه و تکرار میشه، توی تاکسی وقتی به بیرون نگاه میکنی، توی آرایشگاه وقتی جلوی آینه نشستی، وقتی داری غذا ميخوري يا حتي وقت

برچسب‌های مرتبط

تبدیل تاریخ | تبریک تولد | تبدیل واحد | تبریک ازدواج | غمگینم از این دنیا | غمگینم مثل | غمگینم چونان پیرزنی که | غمگینم همانند | غمگینم همچون | غمگینم اما دوستت دارم