بیشتر سعی میکنم در مورد خودم فکر کنم
چند روزیه صبح ها دوباره زود بیدار میشم و میام به دفترم میرسم
اخه توی مدتی که نبودم این دختر خانومی که گذاشتم توی دفتر ظاهرا یکم شیطنت کرده و هیچی باهم جور در نیومده .
حالا خودم تصمیم گرفتم بیام و امورات رو دست بگیرم
برای دانشگاه هم ثبت نام کردم
علاوه بر کشمکش های زیادی که داشتیم که بریم کیش یا بمونیم ساری بالاخره تصمیم گرفتیم ساری باشیم .
برنامه های کاری و پروژه هامونم داره نرم نرمک پیش میره .
چند هفته گذشته هم که به مهمون داری و مسافرت گذشت .
واسه عید فطر خواهرم و بچه هاش و شوهرش اومده بودن یکهفته ای بودن و همش با اونا بودم بیشتر بیرون بودیم .
بعدش صبح روزی که اونا رفتن شبش داداشم اومد یکهفته ای هم با اون گذشت
بعدشم که من با داداشم رفتم یکهفته هم من مسافرت بودم .
روزگار خیلی تند میگذره به سرعت برق و باد
برچسب:
نویسنده: سینا فلاح