تب کرده ام..
او بالای سرم نشسته..
دستمالی را که به چشمانم میکشد روی پیشانی ام میگذارد..
ببن چگونه رفتی.. پیشانی ام که تب می کند ، شک ندارم عکسم را، بوسیده ای آنچنان رفته ای که انگار مُرده ام ! بی انصاف ! مُرده ها را هم یاد می کنند گاهی ؛ با گُلی ، گریه ای ، آهی . سـرِ یـک سـؤ تـفاهـم ، مـن و تـو ، مـا نـشـدیم دخترِ من ، به تو میرفت ، اگر قسـمــت بود... ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻝ ﺧﻮﺷﻢ ﺑﻪ "ﺧﺪﺍﻧﮕﻬﺪﺍﺭﺕ" ﺍﮔﺮ ﻧﻤﻰ ﺧﻮﺍﺳﺘﻰ ﺑﺮﮔﺮﺩﻯ ﺍﺻﺮﺍﺭﻯ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﺮﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ حالا من مانده ام و پنجره ای خالی و فنجان قهوه ای که از حرف های نگفته پشیمان است ... پنجشنبه ها یادی از من بکن.. شنیده ام گفته ایدیگر برای تو مرده ام. ﺳﺮ ﭘﻞ ﺻﺮﺍﻁ ﯾﻘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ ﻧﺘﺮﺱﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ فقط نگاهت کنم . آخرم را شنيده اى اما در دلت هيچ التهابى نيست با تــــو مرگ و بدون تـــــو مرگ است عشق را هيچ انتخابى نيست! امشب ؛غمگینانه ترین سطرها را نوشتم . دوستش داشتم و او نیز گاهی ؛دوستم می داشت...
برچسب:
نویسنده: سینا فلاح